در این پرونده، موکل (زوجه) پس از بروز اختلافات جدی خانوادگی، اقدام به مطالبه مهریه خود نمود. با طرح این دعوا، حکم به پرداخت مهریه صادر شد، اما زوج در ادامه با طرح دادخواست اعسار، مدعی شد که توانایی پرداخت یکجای مهریه را ندارد و درخواست تقسیط آن را مطرح کرد.
در نگاه اول، چنین درخواستهایی در بسیاری از موارد پذیرفته میشود، اما در این پرونده، شواهدی وجود داشت که ادعای اعسار را با تردید مواجه میکرد. بررسیهای اولیه نشان میداد که زوج دارای فعالیتهای اقتصادی و گردش مالی قابل توجهی است که با ادعای ناتوانی مالی همخوانی ندارد.
استراتژی پرونده بر این اساس شکل گرفت که با تمرکز بر «واقعیت مالی» زوج، ادعای اعسار وی رد شود. در این راستا، اطلاعاتی از معاملات، داراییها و سبک زندگی وی جمعآوری و به مرجع رسیدگی ارائه شد. همچنین تناقضهایی در اظهارات زوج درباره وضعیت مالیاش استخراج گردید که در جلسه رسیدگی مورد تأکید قرار گرفت.
در نهایت، دادگاه با توجه به این قرائن، ادعای اعسار را نپذیرفت و زوج را مکلف به پرداخت بخش قابل توجهی از مهریه بهصورت نقدی نمود.
تحلیل حقوقی:در دعوای اعسار، اصل بر ناتوانی مالی نیست، بلکه مدعی اعسار باید آن را اثبات کند. در مقابل، اگر طرف مقابل بتواند تمکن مالی وی را بهصورت غیرمستقیم—نشان دهد، دادگاه میتواند ادعای اعسار را رد کند.
جمعبندی:در دعاوی مهریه، نتیجه صرفاً به حکم اولیه بستگی ندارد؛ بلکه مرحله اجرای حکم و نحوه مواجهه با ادعای اعسار، نقش تعیینکنندهای در وصول واقعی حق دارد